دوستاني كه با تبادل لينك موافقن لطفا در قسمت نظرات اعلام كنن تا لينكشون طي حد اكثر 24 ساعت تو وبلاگ ثبت بشه.
اين رز قرمز هم با صميمانه ترين احترامات تقديم به شما! 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:35  توسط امير
|
چند تا ازدوستهاي غضنفر بهش ميگن چندروزه ما اين خونه رودر نظر گرفتيم واسه دزدي. امشب هيشكي توي اين خونه نيست، بريم دزدي. غضنفر ميگه نه! بريم خونه همسايشون بهتره. چون شلوغه كسي شك نمي كنه؟!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:31  توسط امير
|
غضنفر موز رو با پوست می خوره بعدش تا شب هی سر میخورده!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:30  توسط امير
|
به غضنفر می گن فرق هواپیما با آدم کچل چیه ؟میگه : والا , کچل که فرق نداره . هواپیما هم نکته انحرافیه .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:30  توسط امير
|
از غضنفر ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يومالله سيزده آبان!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:30  توسط امير
|
غضنفر پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:29  توسط امير
|
غضنفر ميافته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:29  توسط امير
|
غضنفر كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:28  توسط امير
|
غضنفر ميميره، باباش رضايت نميده!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:28  توسط امير
|
غضنفر ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره، كجش ميكنه!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:28  توسط امير
|
غضنفر ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. غضنفر هم رو كمربندش مينويسه: "به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد!"
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:27  توسط امير
|
غضنفر ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن كه: جواب برج ايفله، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غضنفر ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غضنفر ميگه:...ها! پس حتماٌ برج ايفله!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:27  توسط امير
|
غضنفر مي خواسته به مرز خودكفايي برسه صابون مي خوره!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:26  توسط امير
|
غضنفر داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده،آسفالت زياد مياره،سرعت گير ميذاره!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:25  توسط امير
|
دو ديوانه با هم گفتگو ميكردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساويتره!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:25  توسط امير
|
غضنفر ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. غضنفر ميگه: پس قربون دستت، بگذار يك حالي بكنيم!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:25  توسط امير
|
زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نميبيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درميآرم!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:24  توسط امير
|
يک روز يه سوسک از سوراخ دستشويي مياد بيرون. از اون ميپرسند: چرا اومدي بيرون؟ ميگه: به اميد يه هواي تازه تر... گفتيم از رفتن و خونديم از سفر...!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:24  توسط امير
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 15:15  توسط امير
|
مرد، این موجود بیچاره!
وقتی به دنیا میاد، همه حال مامانشو می پرسن! وقتی ازدواج می کنه همه می گن چه عروس خوشگلی! وقتی می میره همه می گن بیچاره زنش!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:52  توسط امير
|
وقتي از همه چي خسته شدي..
وقتي حس مي کني همه درها به روت بسته شده..
وقتي دلت پر از غم و غصست..
تا جايي که مي توني دستات رو به طرف آسمون بلند کن و با تمام توان بكوب تو سرت!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:52  توسط امير
|
اگر می خوای دوستت داشته باشم نقطه ها رو دنبال کن:
..............
..............
..............
..............
دیدی کمبود محبت داری؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:51  توسط امير
|
همين طوري اس ام اس زدم بخنديم!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:51  توسط امير
|
مثبت اندیشی یعنی اینکه اگه یه پرنده روی سرت خرابکاری کرد، بجای اینکه ناراحت بشی خوشحال باشی از این که گاو ها پرواز نمی کنند!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:50  توسط امير
|
این سیب، بهترین سیب، شکل سیب، سر سیب، کار سیب، گذاشتن سیب، یه سیب، آدم سیب، الافه سیب.
حالا سیب هارو حذف کن. از اول بخونش!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:49  توسط امير
|
تو مثل خورشید هستی. می دونی چرا؟ چون با همون نگا اولت می شد فهمید که از پشت کوه اومدی!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:49  توسط امير
|
بی معرفت شدی، محل نمی ذاری، این همه بی محلی برای چیه؟ حالا خوبه چی توز فقط از عکست برای تبلیغ استفاده می کنه اینقدر خودتو می گیری!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:48  توسط امير
|
سريع ترين دوربين جهان اختراع شد. اين دوربين مي تونه از خانم ها در لحظه اي که دهانشون بسته است عکس بگيره!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:47  توسط امير
|
جوادترين اس ام اس لاو 2007: لاستيک دلمو را با ميخ نگاهت پنچر نکن..
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:46  توسط امير
|
فواید پاره آجر
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود باسرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخوردكرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد. پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبورمي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد..
در زندگي چنان با سرعت حركت نكنين كه ديگران مجبور بشن براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتون پرتاب كنن! خدا در روح ما زمزمه مي كنه و با قلب ما حرف ميزنه. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، اون مجبورمي شه پاره آجربه سمت ما پرتاب كنه! اين انتخاب خودمونه كه گوش كنيم يا نه..
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:25  توسط امير
|
بيا مثل دوتا كبوتر پر بكشيم بريم روي بلندترين درخت لونه كنيم... بعد تو تخم بذار، منم ميرم گوجه مي خرم يه املت توپ بزنيم تو رگ!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:56  توسط امير
|
قلب من، دل من، خون تو رگهاي من، نفس من، جيگر من، خلاصه... همه وجودم درد ميكنه، بايد برم دكتر ببينم چرا اينطوري شدم!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:56  توسط امير
|
می دونید اولین بار که آدم حوا رو دید بهش چی گفت؟ گفت ایوووووووووو چه خانم با شخصیتی! با من ازدواج می کندنده؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:55  توسط امير
|
دوست داشتم جيگرتو بخورم، اما حيف بايد تا عيد قربان سال ديگه صبر كنم!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:55  توسط امير
|
تو زیبا، تو ماه، تو دوست داشتنی، تو مهربون، تو بهترین، تو فرشته، اما من چی؟ یه آدم خالی بند!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:54  توسط امير
|
عزیزم به اندازه تمام سلول های بدنم دوستت دارم
قربانت یه آبزی تک سلولی..
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:54  توسط امير
|
دختره با احساسات نامزدش بازي مي كنه، سه - صفر برنده ميشه!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:54  توسط امير
|
تو يک آدم مهربون، با کلاس، با پرستيژ، مرتب، فهميده، با شعور، جذاب، خوش تيپ، خوشکل، خوش زبون، خوش قيافه، با مرام و با فرهنگي مثل من ديده بودي؟؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:53  توسط امير
|
هر چي زنگ مي زنم آنتن نميده جات بده به مامانت بگو جاتو عوض کنه.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:53  توسط امير
|
آخر ماه، آخرين مهلت برگشت ديوونه ها به تيمارستانه. مديوني بدون خداحافظي بري!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:53  توسط امير
|
خسيسه خونش آتش ميگيره اس ام اس ميزنه به آتشنشاني ميگه يه خونه آتيش گرفته زنگ بزنيد تا آدرسشو بگم؟!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:51  توسط امير
|
بچه ي خسيسه از باباش سوال مي كنه بابا چرا ما هم مثل مردم با كشتي سفر نمي كنيم؟ باباش ميگه خفه شو شناتو بكن؟!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:50  توسط امير
|
به غضنفر ميگن جورابات چرا يكيش قرمزه يكيش آبي؟ ميگه نمي دونم، يه جفت ديگه هم توخونه دارم، همين جوريه!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:49  توسط امير
|
به غضنفر ميگن نظرت درباره ي پيتزا چيه؟ ميگه اينا همش شايعه است!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:48  توسط امير
|
پليس:مگه نمي دوني اين جا ماهيگيري ممنوعه؟
غضنفر: ولي اينجا كه تابلو نزدين.
پليس: نزديم كه نزديم، زود باش از بالاي آكواريوم بيا پايين؟!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:17  توسط امير
|
زماني كه جرج بوش جوون بوده مادرش براش يه دختر نشون كرده، اونم با تير زدتش؟!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:10  توسط امير
|
غضنفر قبل خواب يه ليوان خالي ميذاره بالا سرش، بهش مي گن چرا ليوان خالي ميذاري بالاي سرت؟ ميگه شايد شب بيدار شدم تشنم نبود؟!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:9  توسط امير
|
غضنفر مي ره بالاي درخت چنار. بهش ميگن اون بالا چي كار مي كني؟ ميگه دارم توت مي خورم. ميگن آخه الاغ اين درخت چناره! ميگه الاغ خودتي توت تو دستمه!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:5  توسط امير
|
جرج بوش زياد بلند پروازي مي كرده، القاعده با ضد هوايي مي زنتش!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:4  توسط امير
|
غضنفر ميره داروخانه. چشمش به شيشه الكلي مي افته كه جنين توش بوده. مي پرسه ببخشيد اين ترشي بچه ها چنده؟!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:3  توسط امير
|